خرید بک لینک
يه وقتايي هم هست كه هيچ احد و الناسي جز خدا و خودت حالت رو نميفهمه...

صدي : بريز بيرون اجي

من : چيز خاصي نيست...

:):

خدايا فقط تو رو دارم ...ميدونستي؟ ...اره حتما ميدوني :)

برچسب: ) meaning,) emoticon,) meaning in text message, نویسنده: محمد محبی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 12:46

برچسب: نویسنده: محمد محبی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 12:45

به نظر من اه كه ميكشي اون هواي به قولا الوده (co2 بيشتر o2) رو زودتر از بدنت خارج ميكني كه حالت بهتر بشه ... اكسيژن برسه به اون سلول هات و كم كم مغزت هم بيشتر به كار بيوفته و شروع كني به پرسيدن سوال هاي مختلف از خودت . حديث نفس هات افزايش پيدا ميكنه و انگار يك صندلي براي متهم و يك صندلي براي قاضي در مغزت رديف و ميكني و قسمت جالبش اينه كه روي هر دوي صندلي ها خودت نشستي و همين باعث سختي و سردرگمي بيشترت ميشه . روي دو تا صندلي ميشيني و سوال ها بي مقدمه شروع ميشن : قاضي : چرا ؟ من : كمي فرصت فكر كردن به من بده قاضي جان :) قاضي : چرا تو ؟ من : اما من هنوز دارم به سوال قبليت فكر ميكنم ... قاضي : ديدي وقتت رو سوزوندي ، حروم كردي ، رفت ؟ چرا ؟ من : مجبورم سوال هاي قبليت رو بعدا جواب بدم تا به سرعتت برسم قاضي جان! :) حتما در همون لحظه اقدام دلايل قانع كننده و كافي براي خودم داشتم :) قاضي : بس كن ! تو محكوم به ازادي هستي ! كاري نكن كه محكوميتت سنگين تر بشه! من : منظورت چيه قاضي جان ؟ قاضي : ازادي زياد مجازاتي كه باعث ميشه قدر محدوديت ها تو بدوني! من : هر بلايي كز تو ايد رحمتي است . من رو به ب

برچسب: نویسنده: محمد محبی تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 12:45

صفحه بندی